جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 تیر 1386
آنچه نامش را عشق گذاشتم

آنچه نامش را عشق گذاشتم
 
                 هوسی است زود گذر
 
                 شهوتی است بی پایان
 
آنکه او را معشوق خواندم
 
               صیادی است بی رحم
 
               شکارچی است بی رحم
 

جمعه 29 تیر 1386
عاشقانه

 

 

 

 

 

 


جمعه 29 تیر 1386
جک

 

به یکی می گن اون جهنمه اون بهشت کدومشو می خوای بری . یارو
می بینه جهنم خیلی ردیفه و کلی حوری ریختن توشو دار و درخت و از این حرفا . میگه می رم جهنم .
تا پاشو میزاره آتیش و این حرفا میریزه سرش . میگه چی شد .
می گن آخه چند وقت بود کسی نمی اومد اینجا رفته بود رو اسکرین سیور .

...................................

لره رو داشتن به جرم قتل زنش محاکمه میکردن، دادستان میگه: سنگدل?! تو وقتی داشتی زنت رو میکشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی؟! ترکه میگه: نه والله! بس که این زنیکه جیغ و داد میکرد مگه میذاشت ما چیزی بشنویم؟!!

...........................................................

لره سر مرز یه عراقیه رو اسیر میگیره. همینجور که داشته میبردتش، یه دفعه یه خمپاره میخوره بغلشون دست عراقیه کنده میشه. عراقیه میگه: بگذار من این دستمو بندازم تو کشور خودم. لره دلش می سوزه، میگه باشه. یکم دیگه میرن، دوباره یه خمپاره میخوره اون یکی دست عراقیه هم کنده میشه. باز عراقیه میگه بگذار من این دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، لره هم میگه باشه. بعد یه ترکش دیگه میخوره پای عراقیه هم کنده میشه، ورش میداره میندازه اونور مرز. یه دفعه لره تفنگ رو میذاره روشقیقه یارو میگه: هوی! فکر نکن من لرم نمیفهمم، کم کم داری فرار میکنی ها!!!

....................................................

 


جمعه 29 تیر 1386
دلتنگی

 

گر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت...
میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد
..
آره از عشق تو دیونگی هم عالمیه...

 


   1      2      3      4      5      6      7    >>
عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری