جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 آبان 1386
خواهم بدانی ای عزیز بهتر از جان ای گلم

 

خواهم بدانی ای عزیز بهتر از جان ای گلم

خواهم بدانی قلب من در یاد تو می کوبد او بر سینه ام

در هر تپش نام تو را نجوا کند

هردم کند بیدادها ..

هر دم زند فریادها

گر تو نباشی مرده است

خواهم بدانی یاد من غوغا کنان در دوریت

خواهم بدانی ذکر من اسم تو را نجوا کند

خواهم بدانی دیده ام

روی تورا .. موی تو را ..آن چشم و ابروی تو را

آن قد سرو گون تو را

آن دیده زیبا و نیلگون تورا

در هر چه هست و نیستها

می بیند و  هر دم بریزد اشک و آه

خواهم بدانی دست من هر دم بسویت در نیاز

خواهم بدانی اشک من در ساغر و میخانه ها

پیمانه ها پر می کند

 

خواهم بدانی خنده ام قه قه زنان با یاد تو ست

افغان کند

خواهم بدانی جان من در پرتو جان شماست

در زیر چتر نور توست

در سایه پر مهر تو ست

در لطف تو احسان تو ست

گر تو بخواهی هر زمان

جان میدهم در پای تو

خواهم بدانی ...

خواهم بدانی

 

من که هیچ

هردم توئی هر دم تو ئی

در فکر من ..در ذکر من ...در اشک من ... در های من ... در هوی من ...

در یاد من ... در حس من ... در قلب من... در روح من ...

هر دم تو ئی ..هر دم تو ئی

ای ناز من

ای گل من ای همه تو

سینه دمادم می زند هر دم فریاد تو را

خواهم بدانی پر شده عطر خوشت در هستی ام

خواهم بدانی بی تو من

نتوانم و من مرده ام

خواهم بدانی هر لحظه ام با یاد توست

با یاد تو ست

 

....................................................

عشقت چو بجان زد در این ورطه دمادم

می نازم و میسوزم از این عشق دمادم

در راه رسیدن بتو ای خرمن گلهای بهاری

می آیم و می گردم و می بویمت ای عشق دمادم

نازم بتو ای گل و ای راحتی جان

دانی که زیباست غم عشق دمادم

........................................................

 


چهارشنبه 30 آبان 1386
سرگشتگی..................

زندگی یعنی " تو "

تو یعنی هستی

زنگی هم بامن امروزبه ستیز است عزیز

زندگی میزندم تشر که او کجاست؟

زندگی قلب من است

که در هر تپشش فریاد است

میزندم تشر که او کجاست؟

چه خبر داری از او ؟

کجاست؟

تو بگو که او کجاست ؟

 فراقش نتوانم

نتوانم

مردم از درد . مردم از درد

خدا را  مد دی

گریه امانم  ندهد

هق هق گریه های من

قلب زمانه را شکست

سنگ جفا را به ستوه

سنگدلی را به وفا

خزان را به بهار

کوه غصه ها را آب کرد

کجاست ؟؟

اگر تو ندانی

خدای تو داند غم تو چنانم گرفته به بر

که از غم تو چه آمد بر سر من

اگر تو نبودی برابر چشمم

خیال تو بوده برابر من

رفتنش باور نتوانم نتوانم

درد مرا بیش مکن .کجاست ؟؟

خون شد دلم از درد

کسی بردارد این بار سنگین عذاب

یکی گوید .

یکی فریاد بر ارد

آن آرام جان کو

آن مهربان یار کجاست

آن گل طناز کو؟

خوش نگه آهوی من کو

آن بهار هستی ام کو

مایه سر مستی ام کو

آن امید هستی ام کو

آن بهشتی روی من کو

اشک امان نمیدهد

درد به اوج خودرسید

کجاست

اشک امان نمیدهد

درد به اوج رسید

کجاست ؟؟

آری

زندگی یعنی تو

و

تو یعنی هستی

بیا و بریز قرار محبت به ساغر من

 

 


شنبه 26 آبان 1386
اشک نریز....

اشک نریز عزیز من از اون چشمهای نازنین

اشک نریز عزیز من که چشم من طاقت دیدن نداره

اشک نریز عزیز من که قلب من  میشکنه و نابود میشه

اشک نریز عزیز من نمیدونی من میمیرم؟ من میمیرم

آخه چرا اشک میریزی

آخه می خوای که چی بگی؟

من میدونم دلتنگیتو

من میشناسم دلتنگیهاتو

من میمونم کنار تو ...

همراه تو ...

چرا آخه اشک میریزی؟

تو میدونی؟؟؟

نمیدونی !!!!

من میدونم ....

خوب میدونم 

صدف که وقتی باز بشه 

مرواریدش پیدا میشه

وقتی اونها میغلطن و ناز میکنن

از اون چشمهای ناز تو میان بیرون

من میمیرم ....

من میمیرم

حالا اگر میخوای من بمیرم

نابود بشم 

از دست برم

تو اشک بریز..

اشک نریز عزیز من

 


جمعه 25 آبان 1386
ارث

 

م. ای گل ناز م تو که از هر چه گله ناز تری

ای همه نیازم...

..

ارث تو از گل سرخ ...سرخی گونه های تو ست

ارث تو از گل یاس ...

کبودی چشمهای مست و ناز توست

ارث تو از گل ناز ..

ناز تو . غمزه دلفریب تو ست..

ارث تو از گل میخک..

حجب تو وحیای توست..

ارث تو از گل سنبل ..

عطر تو و وفای تو ست ..

ای همه گلهای بهارم

باغ گل

خرمن گل

ای بری از باد خزان

تو ندانی که من بی تو

چه واله

چه نگران نگرانم...

عطر و بویت گل رویت

همه یکجا  پیوست بهم

داده انداز پی تاراج دلم دست بهم

من که دلتنگ توام  تو که دلتنگ منی

به چه کس باید گفت غم دلتنگی را ؟

به چه کس باید گفت ؟  که من هر شب و روز میکشم بر دوش خود بار دلتنگیها

 


   1      2      3      4      5      6    >>
عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری