جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 18 بهمن 1386
سروده ها تو چیستی ... کویر

من کویرم تو چمن زار

من چو کوهی از یخ وبرف

توصفای باغ و گلزار

من غمم تا بی نهایت

تو ولی عشق و صداقت

من که پر درد و حزینم

ساکن کوی رقیبم

من تبارم از سیاهی

گشته ام در بی پناهی

توهمه راز جهانی

تو تبلور زمانی

تو شروع عشق پاکی

تومرا به خود رساندی

توستاره امیدی

توی شب

 وحشت دریا

تو تمام هستی من

تو نیازم تو امیدم

تو همه همه همه من

همه من

توچیستی ؟

تو چیستی که پیدایی و پنهانی

تو کیستی که پیدایی زهربودن

تو کیستی که پیدایی  زهر  شور و شررگشتن

تو چیستی پنهان زدیده غرق نور

تو چیستی که بی تابم زتو مشتاق نور

تو چیستی که شور و غمی دارم زتو

تو چیستی که  نتوانم گذشت از تو

تو چیستی  حذرتوان نمود از تو

تو چیستی که شب با تو نیاز به مه ندارد

جملگی ستارگان زیبا

به افول در نبودن تو

تو چیستی که روزپر  شود ز نور تو

خورشید عالمتاب در خواب با بودن تو

به گلزارو به بستان بدهی جلوه خاص

تو به گلها بدهی رنگ و جلا

تو به باغ  دهی بشارت  که هله باغ . بهار آمد

تو به شاعران بیدل بدهی کلام زیبا

تو مصوری . مصوری  زهر چه خوبی

تو شراب ناب عشقی

تو سبوی و جام و پیمانه عشقی

تو مسیحا نفسی ای همه هستی

تو مسیحا نفسی ای خود هستی


سه شنبه 16 بهمن 1386
بیش از عشق بر توعاشقم...سروده   مرا میشناسی.. حضور

 

I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
چو رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.


I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم

 

 

مرا می شناسی تو ای عشق؟

من از آشنایان احساس آبم

من از نسیم عطر گلهای بهارم

من از جوشش  پاک چشمه سارم

و همسایه ام مهربانیست

و طوفان یک گل مرا زیر و رو کرد...

پرم از حضورگل خود

 

s

توقشنگترین حضوری برای یه مرد عاشق

تو سرود عشق نابی برای لبهای بسته

تو ترنم بهاری برای قلب شکسته

تو بهاری .تو گلی .تو عطر مریم

تو سراسر همه نوری .

تو همه شعری وشوری

تو وفای گل ونوری

تو غروری تو خود حس خدایی

تو صفای گلی از باغ بهشتی

تو گل باغ بهشتی

تو طراوت نسیمی

تو همه همه خدایی

تو خود خود خدایی

برای دستهای بستم

 برای این تن خستم

 

s

why is it that everything today seems so wrong?
why can't I move on when you're not here?
why are these tears... Falling for you?
why am I so helplessly in love with you?
why can't I find myself in the mess were in?
why can't I leave you alone?
why is my heart falling apart in this darkness?
why is the world deciding to swallow me up?
why are all these lies hitting me in the face?
why are problems drowning me?
why is it so hard to breathe when I feel I'm losing you?
why do I cry at night and wish you were there?
why do I hate the fact that I can't live without you?
why is my mind a blur without you?
why do I want what I shouldn't have?
why are words so hard to find, when it comes to you?
why did you love me in the first place?
why do you still love me even after all this?
I want to tell you something from the bottom of my soul:
I can't give up,and I know why...
It's because I can't lose you,
I can't lose you because I need you...
and I need you because I love you.

 

 

 


چهارشنبه 10 بهمن 1386
یادمان باشد....بی تو  سروده...به درخواست

(به درخواست) 

یادمان باشد

s

s

اگه یه روز قلب  کسی رو شکوندی

 یه میخ بکوب به دیوار، وقتی دلش رو بدست آوردی

 اون میخ رو از دیوار بکش بیرون، ولی یادت باشه

جای اون میخ همیشه روی دیوار هست

s

یادمان باشد

 

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم 

 گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم 

 خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد 

 بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم 

 یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند 

 طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم

 یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم 

 وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

 پر پروانه شکستن هنر انسان نیست 

 گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم 

 و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق 

 جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

 مهربانی صفت بازار عشاق خداست 

 یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

 

یادمان باشد

خدایا به هرکه دوست می‌داری بیاموز که

عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هرکه دوست‌تر می‌داری بچشان که

دوست داشتن از عشق هم برتر است

لبریز از سکوت سیاهم بی تو

                   سرشار از شرارهء آهم بی تو

چشمان انتظار مرا رنگ غم گرفت

                   ابری ست آسمان نگاهم بی تو

گشتم اسیر ظلمت شبهای تلخ و نیست

                 راهی به سوی باغ پگاهم بی تو

در این کویر خشک و عطش سوز،نازنین

                خشکیده شاخ و برگ گیاهم بی تو

باری،غم است همنفس من،دلیل آن

                 این گریه های گاه به گاهم بی تو

تنها پناه من شد،دیوار بی کسی

                یعنی بدون پشت و پناهم بی تو

چنگال بغض حنجره ام را گرفته است

                  لبریز از سکوت سیاهم بی تو

 
 

جمعه 5 بهمن 1386
بغض

 

 

گفتی بمان ، می خواستم اما نمی شد

گفتی بخوان بغض گلویم وا نمی شد

گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت

گفتی نترس ای خوب من ، اما نمی شد

می خواستم ناگفته هایم را بگویم

یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد

گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه

آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد

با صدای زیبای عبدالرسول کار گشا بشنویید

 

 

 

 
 


به تو گفتم که سلام و تو گفتی که علیک....
گفتمت وصل تو را می خواهم؛
سر به زیر افکندی..تو چه گفتی؟........ لبیک؟
دعوتت کردم و گفتم که تو را می خواهم یار شبهای دراز.. صاحب چشمه ی راز
گفتمت باز که این راه تو دور از من نیست..
جز تو همراه دل خسته ی من آخر کیست؟

من و دل راهی راهی بودیم که نمیدانمش از دست بشد... یا که دل گم شد و مرد؟
یا که من را شب برد......!!!
راه من بود ولی.. من و دل گمشده ی گشت شدیم
                                               هر دو سرگشته ی آن دشت شدیم
دشت پر گرگ و هزاران خطرش
                                          نه من از دل نه دل از من خبرش

                              

دیدمت آنسوتر
                 که تو هم راهی راهی هستی ؛ هم جهت با راهم
گفتم آهسته:
 بیا باش در این شب؛ ماهــــم.... که تو را می خواهم

دل من پیدا شد
             دل من پیدا شد.... مست مست از نفس و نغمه ی تو


 آری آن آوایی که جلوتر آنرا خوشتر از ساز سه تارش خواندم


نغمه ی سازم را با صدای آواز و سرودی که خودم خواهم ساخت
                                                                               بهر تو خواهم خواند...

***

نرم نرمک به دلم راه شدی؛ شاه شدی
                                             نغمه ی سازم را پیشکش می کنمت در همه حال

می سرایم که برای دل تو آینه ناب تر است
خوبتر باز به قول سهراب...
                                " آن نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است"

                             

نرم نرمک تو بیا دست من مزرعه ی خواهش توست
                                              نرم نرمک تو بیا که نگاهم مست آرامش توست

دکلمه شعر را   بشنوید   و یا    ذخیره کنید

 

 


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری