الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 آذر 1386
غمگنانه های دل..

 

زیبایى دنیا را
تنها آن لحظه که به چشمان تو نگریستم دریافتم ؛
و از آن پس هیچ لحظه اى از عمرم بدون اندیشه تو سپرى نشد .
اگر عمر من تنها یک شب باشد ،
آرزو دارم همان یک شب را با تو بگذرانم .
عزیز من !
این دنیا تنها هنگامى زیباست ، که در کنار تو باشم ...

پرواز در هواى خیال تو دیدنى ست
حرفى بزن که موج صدایت شنیدنى ست
شعر زلال جوشش احساس هاى من
از موج دلنشین کلام تو چیدنى ست
یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
این قطره هم به شوق نگاهت ، چکیدنى ست
خم شد ؛ شکست پشت دل نازکم ولى
بار غمت ... عزیز تر از جان ... کشیدنى ست
من در فضاى خلوت تو خیمه مى زنم
با بال هاى عشق تو پرواز دیدنى ست

 

غمینم و تنها
به خلوت شبها
شکسته دلم را
جدایی تو

چوشعله لرزان

چو آتش سوزان

شرر زده بر جان جدایی تو

نه برق امیدی
نه نور نویدی
نه صبح سپیدی
در این شب غم
به جان زده آذر

قرار تودیگر

دلم شده یک سر لبالب غم

چه چاره کنم با جدایی تو

در آتش آهم دو دیده به راهم
که بی تو اسیر سکوت شبم
بیا به کنارم ببین شب تارم
بیا که دگر جان بود به لبم
آتشی زده در دل من به خدا
از برای دلم شده درد و بلا
جدایی تو

 


یکشنبه 25 آذر 1386
چه کرده ام که دلم از فراق خون کردی
 
 

چه کرده ام که دلم از فراق خون کردی

چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی


چرا ز غم دل پر حسرتم بیازردی

چه شد که جان حزینم ز غصه خون کردی


نوای عشق بر افروختی چنان در دل

که در زمان علم صبر سر نگون کردی

 
 
 
 

شنبه 24 آذر 1386
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل

 

رفتی..

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل

 

دیدمت که آمده بودی با شور و شوق فراوان برای خداحافظی .

این جمله را چندین بار برایم گفته بودی .

اما  با شنیدن این کلمه بغضی سنگین و خفه کننده گلویم را میفشرد.

و بعد از مدت کوتاهی این بغض سخت و سنگین مبدل به اشکهای سیل آسا میشد

تا اینکه این خیال و وهم به حقیقت پیوست..

به حقیقتی تلخ و جانکاه

و آن لحظه تلخ از راه رسید.

و تو آمده بودی برای رفتن.

یارای حرکت نداشتم

نازنینم..

سروده بودم برایت

یه جور برو نبینمت

میمیره دل می افته خونم گردنت

اما تو میرفتی

بدون توجه به اینکه

من هم میرفتم

تو برای زندگی خودت

من به اعماق غم و هجر و درد و دوری

که ناگهان صدای ترکیدن بغضی غریب بگوش رسید و در هق هق ناله های

 حزین غم غوطه خورد

اما چون خیلی دوستت داشتم

 

صدای گریه هایم را با صدای خنده مخلوط کردم

که ببینی هنوز با تو شادم

بغض وآهم را با نوای دل انگیز شعرمان  توامان برایت پنهان کردم

تا که دلتنگ نروی

وصدای عاشقانه بگذار سر به سینه من را ازصدای بلند گوی رادیو زیاد کردم

تا ببینی هنوز با تو به آهنگمان گوش میکنم

اما تو به هیچکدام توجهی نداشتی و اشکهای طوفانی مرا ندیدی

صدای هق هق گریه هایم را نشنیدی

صدای ضجه زدنهایم را نشنیدی

التماسهای بچه گا نه و معصومانه  ام را در من خاموش کردی

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل

 سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ...
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و

 چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!
که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!

ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود

 که سادگی ام را باور نکردی !

اما این را بدان فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم .هنوز محتاج 

 توام  و برای تو مینویسم گل خوشبوی زندگیم..

حرف بزن ای مهربون .... منو از خودت بدون.. منو از خودت بدون

 

جمعه 23 آذر 1386
رفتن...

 

وقتی میگی همین روزا میخوام برم ...... به یک سفر

اسم سفر رو میاری دق میکنم از این خبر

یه جور برو نبینمت

یه جور برو نبینمت

میمیره دل می افته خونم گردنت.

بی تو هم دریای بی آرام دل شاید به طوفانم کشاند یا براند

بعد از تو هم در بستر غم میتوان خفت

 


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری