ماتمکده

گل نازم ................

در قلب کوچک و ناتوانم تا ابد جای توست
دلدار من این کلبه حزن آور این کاشانه مملو از عشق فقط جای تست تلخیها فراز ها نشیبها بر حرارت و اشتیاق من می افزایند.
و این ماتمکده تعلق بتو دارد.....
                                                    

ای بهین باغ و بهارانم تو!

گاه می اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تو را کاشکی می دیدم .شانه بالا زدنت را، _ بی قید _ و تکان دادن دستت که ، _مهم نیست زیاد_ و تکان دادن سر را که، _ عجیب ! عاقبت مرد ؟_ افسوس ! _ کاشکی می دیدم ! من به خود می گویم : چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد ؟