
یادمان باشد
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
مهربانی صفت بازار عشاق خداست
یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

خدایا به هرکه دوست میداری بیاموز که
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هرکه دوستتر میداری بچشان که
دوست داشتن از عشق هم برتر است

لبریز از سکوت سیاهم بی تو
سرشار از شرارهء آهم بی تو
چشمان انتظار مرا رنگ غم گرفت
ابری ست آسمان نگاهم بی تو
گشتم اسیر ظلمت شبهای تلخ و نیست
راهی به سوی باغ پگاهم بی تو
در این کویر خشک و عطش سوز،نازنین
خشکیده شاخ و برگ گیاهم بی تو
باری،غم است همنفس من،دلیل آن
این گریه های گاه به گاهم بی تو
تنها پناه من شد،دیوار بی کسی
یعنی بدون پشت و پناهم بی تو
چنگال بغض حنجره ام را گرفته است
لبریز از سکوت سیاهم بی تو