سروده ها  ..  بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست ؟؟؟

عشق کدام است؟

غم کجاست؟

وقتی دلم از دوریت احساس تنهایی کند

گویی تمام غصه ها بر دوش من سنگینی کند

وقتی که از نادیدنت  چشمان من دریای بارش می شوند

 گویی تمام ابرها در چشم من خانه کرده اند

وقتی دلم بیتاب توست درسینه ام افغان کند

وقتی نمی بینم تو را گویی

غمی چون کوه رادر غمخانه پنهان کرده ام

درسوزش هر آه من

جمله جهان لرزان شود

در خون فشان چشمان من

هستی زخود بیخود شود

ای ساغر هستی من لیلای من

بنگر براین احوال من

 رحمی نما برحال من

کامد بلب این جان من

بااین همه اوصاف من

مجنون کجا چون من شود

مجنون کجا چون من شود