when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
: آگاه باشید که وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
love is wide ocean that joins two shores
عشق اقیانوس گسترده ای است که دو ساحل به هم وصل میشود
love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times
عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال شما را به یاد دارد




اگر در صحنه زندگی به نا گه یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشته است
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند
آرزو دارم . عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را .تلخی برخورد های سرد را .می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که شبها در کنار عکس من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی