
سلامی برآن یار دیرینه ام
سلامی بر آن بزم کاشانه ام
سلامی برآن نو گل روزگار
سلامی برآن گلشن و گلعزار
کجایی تو ای عشق
کجایی کجا؟
کجایی تو ای یار
کجایی کجا ؟
صفایی ندارد همه زندگی
غمین است و نالان همه بندگی
جوابی نخواهم زتو ای عزیز
کلامی نخواهم زتو ای رفیق
به من حس من نغمه گوید ز تو
به من مینوازد یکی راز تو
به من می سراید یکی شعر تو
به من گوید از تو همه راز تو
به من فاش گوید همه حال تو
همه
حال تو .
احوال تو

ای وای من ای وای من
تا کی شود احوال من
سر گشته و حیران تو
ای وای من ای وای من
تا کی بشوید چشم من
غمهای در فراق تو
ای وای من ای وای من
تا کی زند در سینه ام
چون طبل بر سودای تو
این قلب بی آرامشم
ای وای من ای وای من
می خوانی و میدانی و
احوال این شوریده را
تنها شدم من بی دلیل
گویا کسی تابش نبود
در سینه اش مهری نبود
شوری نبود شعری نبود
آتش زدی با هر نگاه
سوزاندی و مرحم نبود
رفتی دگر ..
خوش باشی و میخوانم وگویم تو را
سفرت سلامت
تو برو
برو
یاور همیشه مومن
غم من نخور که دوری
غم من نخور ....................
شده عادت.

|