مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 18 دی 1386
سروده گلهای مریم...

یک شب که بغض سنگینی

روی دلم نشسته بود

یک شب که آه لرزونی توی

صدام نشسته بود

یک شب که هیچ ستاره ای

تو آسمون پیدا نبود

تو اومدی بخواب من

تو اومدی بخواب من

با یک سبد گلهای ناز

 گلهای مریم سفید

 گذاشتیشون گلها رو

 بروی طاقچه دلم

گفتی ببین این گلهارو

چه خوشگلن

چه با صفان

عطر اونا رفته تا عرش کبریا

اینها همه امانتن

که میزارم تو فلب تو

 

بپا یه موقع گلامون

پر پر نشن

خشک نشن

پژمرده و بی رنگ نشن

یه موقع پائیزی نشن

سرما و گرما اونها رو

یه موقع دلگیر نکنه

بعد اومدی

با دوتا دست

با دو تا دست مهربون

آروم جون

از چشم من از چشمه زلال من

اونها رو سیراب کردی و

گفتی دیگه باید برم

فقط میگم جون تو و گلهای مریم سفید

حالا منم و این گلهای

 خوشگل و ناز نازیمون

حالا منم که مردونه

قول دادم و موندم بجا

اما میخوام تو بدونی

اگه یه روزی

تو اومدی

دیدی که گلهامون

 خشک شدن

زرد شدن

پژمرده و بی رنگ شدن

پائیز اومد زد بهشون

بدون که خیلی زود تر

من رفته ام  من رفته ام

بار سفر رو بسته ام

من مرد ه ام من مرده ام

 


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری