خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 22 اردیبهشت 1387
سروده ها......

 

بی تو گرمایی ندارد خانه ام

بی تو

 مهتاب ندارد نوری

خورشید گرمایی ندارد در زندگانیم

بی تو آشنایی نیست در جاده جوانیم

بی تو نیست هیچ جا آشناییم

پر پر شده گلها

 باغ و بهاری نیست در گلستان جوانیم

خشکیده رود مهربانی

 مهربانی نیست در زندگانیم

اشکی دگر نیست چشمها بسته

خنده دگر نیست لبها بسته

تمام درها بسته بروی زندگانیم

بی تو هیچ نیست

ای امید و شور و هستیم

بیا بمان طلوع تازه

بمان تو در زندگانیم

 

 
 

بلبلی از طرف بستان پر کشید

تا حریم عرش عشق

دیده اش طوفانی و سوزان دل وپردرد و آه

پر میکشید با صد امید و آرزو

چهره ای گلگون زتب

قلبی سراسر درد و رنح

میرفت تا اوج آسمان

تا که جوید عشق خود

اما دریغ

اما دریغ

گشت ولی هیچ نبود

هیچ ندید

خواب و خیالی هم نبود

خواب و خیالی هم ندید

در لاک خود پژمرده شد

افسرده شد

ولی هیچ ندید

هیچ ندید

 
 
 
 

عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری